اگه روز آیندهیی باشه من با تو میسازم :)
از بامداد ٢٣ خرداد ١٤٠٤ حمله اسرائيل به ايران آغاز شد
و ما اصفهان بوديم ...
ديروز تصميم گرفتيم برگرديم تهران و گفتيم كه اتفاق بدى نمي افته
رسيديم تهران و صداى انفجار تمام شهر رو پر كرده بود
همزمان هزار مدل حس رو باهم تجربه كردم
هم ميترسيدم
هم خسته بودم
هم استرس داشتم
و هم باورم نميشد همه ىِ اينا واقعيه
چمدون وسطِ خونه
يخچالى كه داره خالى ميشه و نصف وسايلش ميره توو سطل آشغال و مابقى توو چند تا سبد ميره توو ماشين ...
چرا داريم اين كارو ميكنيم ؟
واقعا قراره يه مدت نباشيم ؟
واقعا جنگ شده ؟
خونه اى كه با كلى اميد و آرزو اجاره كرديم
چيدمان كرديم
برا اجاره اش كلى اضافه كار مونديم ...
تمام خونه و وسايلم رو ول كردم و از ساعت ٤ عصر تهران رو به مقصد اصفهان ترك كرديم ...
ساعت ٢ صبح رسيديم اصفهان و من دلم بندره
برچسب:
نویسنده: سارا فدایی