این روزا سخت میگذره ، دیر میگذره ، یجورایی بد میگذره اما من نیومدم غُر بزنم ...
اومدم بگم : ماهواره قطع شده ، خونه تنهام ، یکی در میون به یکی پی ام میدم
رو صندلیِ میز ناهارخوری چهار زانو زدم و دوباره بعد از مدت ها با سیستم آنلاین شدم
چقدر اینجارو دوس دارم و چقدر پشیمونم که وبلاگایِ قبلیمو پاک کردم !
همیشه بهشون فکر میکنم ، به اون موقع ها که همه چیز جور بود اما بازم من حالِ دلم خوب نبود
اصن انگار هیچوقت از هیچی راضی نبودم و نیستم
از وقتی یادم میاد یِ چیزی کمم بوده ، واسه یِ چیزی غُصه خوردم ، اصن تا بوده همین
حالِ بد با من بوده ...
چه موجودِ مزخرفی رو بیستُ چند سالِ دارم تحمل میکنم ![]()
دلم حرف زدن میخواد ...
اصن دلم یِ نفرو میخواد که وقت داشته باشه به حرفام گوش بده
هه ... یکی نیس بگه تو خودت اصن وقت داری حرف بزنی ؟
همش پُشتِ اون سیستمِ کوفتی و اون شیشه ِ وا مونده از ترسِ کرونا نشستی
بیخود و بی هدف و بدونِ پیشرفت ...
لعنتیِ بد شانسِ بد اِقبال ...
مثلا قرار بود غُر نزنم ![]()
____________________________________
+ امشب بخاطرِ 5 هزارتومن گریه کردمـ !
پولِ نقد داشتمـآ ... اما چون حسابمو برا سهام شارژ کرده بودم،
دیگه پول توو حسابم نبود که موضوع پایان نامه رو برایِ تایید بفرستم ایران داک ...
به هر کسی که ذهنم رسید پی ام دادم اما یا جوابمو ندادن یا گفتن فعلا نمیتونن!!!
منم زدم زیرِ گریه ، واسه بدبختیام![]()
اما خب بعدش از یِ کارتِ دیگــَمـ که فقط 5 تومن موجودی داشت
خودم به دادِ خودم رسیدم![]()
کلا امروز دنبالِ بهونه بودم گریه کنم و خیلی شیک
برا خودم جورش کردم![]()
___________________________________
++ مُردمـ برا موزیکِ وبلاگ![]()
واست بهترینارو میخوام چون
واسه اولین بار فهمیدمت
واسه آخرین بار عاشق شدم
واسه اولین بار بخشیدمت
_________________________________________
حالمـ ؟
من در خطرمـ بی عشق :)
_________________________________________
رنــگــی رنـگـــی شـدیـمـ
برچسب:
نویسنده: سارا فدایی