قصه یِ زندگی کردن و کار کردن توو جنوب هم داره به سر میرسه
اینکه دارم برای همیشه از این شهر میرم
هم خوشحالم میکنه و هم غمگین
خوشحالم چون همیشه از این شهر بدم مییومد و یه جوری باهاش غریبه بودم
با اینکه اینجا اصالتِ منه ...
غمگینم از اینکه اینجا با همه یِ بدی هاش خونه اس !
مامان و بابا اینجان ، دوستام اینجان و این فقط یه بخشی از داستانِ غم انگیزِ منه ...
پیچیده ترین قسمتِ ماجرا برایِ من میتونه «کار» باشه ...
ولی مطمئنم چالش های زیادی در انتظارمه
امیدوارم از پسش بر بیام :)
دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ | 13:47 | زهــــره |
.•. Other .•.
برچسب:
نویسنده: سارا فدایی