خرید بک لینک

درباره سایت

502

آخرین مطالب

امکانات وب

مامانم مریض شده

سرما خوردگی نیست

یجورایی از خستگی زیاد بدنش خالی کرده

اما به من زنگ میزنه ، از من میخواد مراقب خودم باشم

هر روز نوشیدنی گرم بخورم ، هر روز یدونه سیب بخورم

خودمو تقویت کنم تا مریض نشم ...

امروز اولِ صبح تمامِ چیزایی که هر روز زنگ میزد و میگفت رو توو گروه

برام نوشته بود و منو منشن کرده بود ...

نگرانی رو میشد از توو پی ام هاش متوجه شد

سعیده همزمان برای مامان نوشته بود که ناهار درست کرده و میره پیشش

مامان نوشته بود علی دیشب برام غذا درست کرده

و من این طرفِ خط داشتم با خودم فکر میکردم که چقدر دور افتاده ام

یهو به خودم اومدم دیدم دیگه نمیشه یهویی پاشم برم و همشونو ببینم و

تا همیشه همونجا بمونم که اگه لازم شد و سعیده نتونست

من غذا درست کنم

که اگه علی نبود من کاراشونو انجام بدم

که اگه لازم بود جانا و عدنان پیشِ من بمونن

من دیگه نیستم

هستما

ولی خیلی دورم

انقدر دور که دیگه نمیشه روم حساب کرد

انقدر دور که دیگه نمیشه روشون حساب کنم

امروز - اول صبحِ اواخرِ آبان

یهو متوجه شدم چقدر دور شدم و به روی خودم نمیارم

برچسب: نویسنده: سارا فدایی تاريخ: جمعه 3 آذر 1402 ساعت: 20:18

صفحه بندی