914
-
تاریخ: 1402/9/3 ساعت: 20:18
امروز روزِ منه دیشب قولِ اینو گرفتم که شامِ امشب و ناهارِ فردا با حسین باشه
915
-
تاریخ: 1402/9/3 ساعت: 20:18
بالاخره اون شنبه ای که میخواستیم زود از خواب بیدار بشیم و با مترو بیایم سرِکار رسید ...
909
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 13:47
زندگی داره حد فاصل تهران تا بندرعباس میگذره و بالا و پایین های خاص خودشو داره ...ایندفعه که برگشتم وسایلامو ببرمبا خیالِ راحت تری برمیگردم حالا دیگه کار پیدا کردم ، خونه ای که گرفتیم مورد علاقمه و قطعا الان حس بهتری به تهران دارم ♡+ خونه ی بابا با همه خاطراتش هر چی که باشه تا یه هفته دیگه اس و بعد ت...
907
-
تاریخ: 1402/7/10 ساعت: 19:52
قصه یِ زندگی کردن و کار کردن توو جنوب هم داره به سر میرسهاینکه دارم برای همیشه از این شهر میرمهم خوشحالم میکنه و هم غمگینخوشحالم چون همیشه از این شهر بدم مییومد و یه جوری باهاش غریبه بودمبا اینکه اینجا اصالتِ منه ...غمگینم از اینکه اینجا با همه یِ بدی هاش خونه اس !مامان و بابا اینجان ، دوستام اینجان...
908
-
تاریخ: 1402/7/10 ساعت: 19:52
اینجا تهرانپایتخت ایرانجایی شبیه به سقفِ آرزوهام !جایی که از ۱۷ سالگی دلم میخواست باشمحالا نزدیک به ۳۰ سالگی هستم ...+ هر روز از اولِ صبح تا پاسی از شب توو سایت های کاریابی دنبال کار میگردم+ شهر جالب و سردیه و همه ربات وار ، دنبال چیز نا معلومی ان مترو ها تقریبا در تمام ساعات مملو از جمعیته و این زن...
906
-
تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 20:30
شهریور با سرعتِ هر چه تمام تر داره خودشو به مهر میرسونه ...+ این روزا همونقدر که حواسم هست دلخوری پیش نیارم ، دقیقا همونقدر موفق نیستم ... همونقدر دارم سعی میکنم احساساتمو کنترل کنم ، دقیقا همونقدر موفق نیستم ...همونقدر سعی میکنم قانع باشم و بابتِ هیچی ایراد نگیرم ، دقیقا همونقدر موفق نیستم ...همونق...
905
-
تاریخ: 1402/5/29 ساعت: 18:00
ذهنم شلوغه ...وقتايي هم كه ذهنم شلوغه نوشتنم نمياد/ حرف زدنم نمياد / كاركردنم نمياد+ نميدونم نياز به چقدر تجربه دارم تا ديگه جدا شدن از نقطه ىِ امن برام مشكل نباشه ...كه وقتى هر دفعه متفاوت تر از قبل خودشو بهم نشون ميده كم نيارم + + فكر كنم ديگه لازم شده كه زندگى رو يه پروژه ببينم و براش ساختار شكست...
902
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 12:58
شک نکن که همه چیز درست میشه
903
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 12:58
یه حالی ام که تا حالا تجربه اش نکردم ...عجیبه ...به نظرم میرسید فقط قراره به غمِ غربت فکر کنم ولی یذره داستان پیچیده تر از این حرفاستنمیدونم ، شاید حساس شدم ... یکشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۲ | 18:25 | زهــــره .•. Other .•.Adblock test (Why?)
904
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 12:58
توو آینه که ک خیره میشمبه خودم میگم : ببين اتفاق عجيبى نیفتاده، فقط توى موقعیتى قرار گرفتى كه قبلا توش نبودى، واسه همين طبیعیه كه كمى احساس گیجى كنى... بهش میگن تجربه !و امتداد همهى اين تجربهها اسمش زندگیه، فقط دارى زندگى میکنی (^_^;) سه شنبه دهم مرداد ۱۴۰۲ | 6:39 | زهــــره .•. Other .•.Adblock tes...
890
-
تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 18:21
صبح من بخیر است امروز ... دیشب رویایِ تو را دیده ام
891
-
تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 18:21
اگر قرار باشد آنکه میآید و میماند، «تو» باشی؛عاشقانههایم دوباره احیا خواهند شد.آسمان آبی رنگ،قلبها پاک،درختان سبز،و گلها شکفته خواهند شد.همهی خستگیها و غروبهای دلگیر جمعه، دلواپسیهای سه شنبه،حتی روزمرگیها هم زیبا میشوند.کافیست آن کسی که میآید و در زندگیام میماند،تو باشی جانم!آنوقت عشق،می شود سیب سرخ...
892
-
تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 18:21
این روزا همش خسته ام صبح که از خواب بیدار میشم خسته ام خسته از خوابیدن ، خسته از بیداری و سرکار رفتنخسته از همون قیافه ها ، همون کارا ، همون سر درد ها و شب ...خسته تر از روز :| _______________________اینجا مینویسم دلار از مرزِ ۶۰ هزار تومن عبور کرد تا بعد ها که از ایران مهاجرت کردیم و دلمون تنگ شد ب...
404
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 0:28
تاریخِ این پُست ، ۴ سال دیگه تکرار میشه و تا اون موقع معلوم نیست کی زنده هست ... همه تلخی هایِ امسالُ پشتِ درِ سالِ ۹۹ گذاشتم و با یِ دلِ خوش دارم میرم استقبالِ بهار میدونم بهترین ها برام اتفاق مییوفته چون من لایقِ بهترینام برنامه هایِ زیادی برایِ
406
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 0:28
جمعه ! اولین جمعه یِ سالِ ۱۴۰۰ امروز هر مدلی بگذره تا آخرِ سال جمعه ها همینجوری میگذره خرافاتِ و البته منم قبولش ندارم همینجوری یهو به ذهنم رسید ... تصمیم دارم فردا هدف هایِ سالِ ۱۴۰۰ رو بنویسم سالِ ۹۹ که خوب پیش رفت امیدوارم امسالم از پسِ اهدافم بر بیام
:)
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 20:42
خواب نمیبرد مرایار نمیخرد مرامرگ نمیدرد، مراآه، چه بی بهاشدم_________________بعضي وقتا تو نبايد بهونه بياري ، توبايد بهونه رو دو دستي تقديمِ طرف كنيتـامـام
401
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 20:42
من حاضرم تا ابد با تو قرنطينه باشم پذيرا ميشوي مهرِ مرا از جان ؟خب سكوت به معنايِ رضايتِ __________________________خريدِ اينترنتي خريدِ اينترنتيخريدِ اينترنتي عجب ، عجب ، عجب يك عدد تونيك و يك عدد شلو
402
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 20:42
بارون ميباره من كنارِ تو تماشا كردم ♥️اينچنين خوب ، چرايي ؟؟♥️
403
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 20:42
روزا زود ميگذره اصن وقتايي ميرم سرِكار خيلي زود ميگذرهخستگي ها و كلافگي ها كمتر شدهاز هفته يِ آينده كه دو شيفت ميرم ، ديگه رسماً هيچي ازم باقي نميمونه !نميخوام بهش فكر كنم ________________________درس
352
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 12:00
این روزا سخت میگذره ، دیر میگذره ، یجورایی بد میگذره اما من نیومدم غُر بزنم ...اومدم بگم : ماهواره قطع شده ، خونه تنهام ، یکی در میون به یکی پی ام میدم رو صندلیِ میز ناهارخوری چهار زانو زدم و دوباره ب